تبليغاتX

livarjan

با توجه به اینکه خانات لیوارجان از بزرگان حکومت بودند  و اکثرا در پایتخت با

شاهان دربار رفت و آمد داشتند با نگاهی به فرهنگ آن زمان که البته در 

فرهنگ امروز نیز بی تاثیر نبوده است ، رعایا نیز  در امورات جاری از جمله

 پوشیدن لباس و آداب معاشرت از اربابان خود تبعیت میکردند و تحت تاثیر

رفتارها ی آنها قرار میگرفتند و از آنها تقلید میکردند . در قسمتهایی ازسفرنامه

مزبور به نقل از خان لیوارجان آمده است :

 

 " خیال میکنید حکومت کیست ؟ خود ما حکومت هستیم ! مادر من دختر

عباس میرزا نائب السلطنه است ، او بعد از مرگ پدرش به دنیا آمده است .

بدین جهت همه افراد خاندان قاجار دوستش داشتند ؛ حاجیه خانم در تمام

ایران مشهور است . ناصرالدین شاه او را عمه خطاب میکرد و دستش را میبوسید ؛ مظفرالدین شاه وقتی در تبریز ولیعهد بود تا مادرم نمی آمد سر

سفره نمی نشست. "

در آن موقع افرادی که به هر دلیلی با همدیگر اختلاف و مشاجره داشتند نیز  از

لیوارجان و دهات منطقه برای داوری و قضاوت نزد خان لیوارجان می آمدند .

و حتی گفته میشود که خان لیوارجان  برای حبس محکومینی که خود آنها را

محاکمه کرده بود دارای زندان بوده است !

 

+ نوشته شده توسط مهران پور در دوشنبه بیست و یکم فروردین 1385 و ساعت 11:59 بعد از ظهر |

  لیوارجان در آنزمان دارای حمام ، مسجد، مکتب خانه، بازار بزرگ، کاروانسراها

 غذاخوریها وقهوه خانه هایی بوده که درهمین کتاب ( تبریز مه آلود) به آنها اشاره شده است . در حالی که در آبادیها و دهات منطقه در این موارد فقر  عظیمی حکمفرما بود. در این مورد سیاح تبریز مه آلود چنین آورده است :

 

 

 

                                               لطفا ادامه مطلب را کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهران پور در دوشنبه بیست و یکم فروردین 1385 و ساعت 11:57 بعد از ظهر |

  

لیوارجان در تبریز مه آلود

 

   با توجه به اینکه در «سفرنامه ناصرالدین شاه » و « تبریز مه آلود » بطور مبسوطی از لیوارجان سخن به میان رفته خصوصا در سفر نامه تبریز مه آلود بطور نسبتا کاملی برفرهنگ ، اقتصاد ،آب وهوا و حتی بهداشت و ...درلیوارجان اشاره شده که ضمن ارجاع به سفرنامه های فوق ، قسمتهایی از سفرنامه تبریز مه آ لود را در اینجا ذکر مینماییم .

محمد سعید اردوبادی که به همراه یک آمریکایی در راه سفر به ایران درلیوارجان نیز اقامت کوتاهی داشته آورده است :

 « هوای جلفا بی نهایت گرم و زندگی کردن و حتی نفس کشیدن در آن دشوار بود مخصوصا برای کسانی که به اینگونه آب وهوا عادت نداشتند مثل جهنم تحمل نا پذیر مینمود؛

گردوغبار هوا بیش از گرما انسان راآزار میداد . این مرکز تجارت (جلفا ) ِِِِِِِِِِِِِ ِکه در آن

کاروانها با هزاران درشکه وارابه جمع شده بودند ِِِِ ِ در روزهای باد وطوفانی در میان ابرهای تیره و تار و گرد وخاک پوشیده شده بود .

با صلاحدید دوستم ، رئیس پست ، قرار شد تا روزی که راهها باز شود به

 « ییلاقات لیوارجان » نقل مکان کنیم ؛ آنجا منطقه کوهستانی و پر از باغات سبز  و خرم بود ، با داشتن چشمه های خنک و بناهای زیبا به یک شهر کوجک شباهت داشت .....»

« حاجی خان ، ارباب لیوارجان ، با دو نفر از پسرها و نوکرهایش به استقبال ما آمده بودند . کوچه های تاریک با فانوسهای بزرگی که نوکرها در دست داشتند، روشن شده بود . من و دوستم رئیس پست از درشکه پیاده شدیم با ارباب دیدار کردیم و در معیت او پیاده راه افتادیم ولی خانمها پایین نیامدند .

در دو طرف کوچه رعیتهای ارباب صف کشیده بودند ؛ آنها به درشکه ها تعظیم میکردند آثار عینی « نئودالیزمی » را که در ایران حکومت میکرد را به این شکل

میدیدیم .

کوچه های دراز نشان میداد که لیوارجان آبادی بزرگی است . درشکه ها جلو در بزرگی که با چراغهای شیشه ای روشن شده بود ، ایستادند . اینجا عمارت اربابی بود ؛ که حاجی خان در آن زندگی میکرد . جلو هر درشکه گوسفندی قربانی کردند ....»

« ... وارد باغ وسیع شدیم که شبیه جنگل بود ؛ در خیابانی وسیع چند دقیقه راه رفتیم ؛ خیابان با چراغهای نفتی بزرگ روشن شده بود . به ایوان طویل که سنگ فرش شده بود رسیدیم ، از جلو اتاقهایی که با آویزها وچراغهای بزرگ روشن شده بود گذشتیم، خانمها به اتاقی و مردها به اتاقی دیگر راهنمایی شدند، سرو صورتمان را شستیم لباسهای سفر را عوض کردیم  و بعد به سالن بزرگ آراسته حاجی خان آمدیم .

 قالیچه های گرانقیمت ، پرده ها و آویزهای مجلل سالن مرا به یاد داستانهای

هزارویکشب  که خوانده بودم ؛ انداخت . خودم رادر خانه های بغداد، خیلی واصح تر در «حرمسراهای خلفای عباسی » که در حال حاضر افسانه ای بیش نیستند ؛ حس میکردم .

ثروت وجلالی که این مالک پولدار را احاطه کرده بود بیش از حد معمول اشرافی وگسترده بود. در اینجا ، استثمار فقط منحصر به پارچه نبود ؛ بلکه نمونه های استثمار ایران ، این کشور ثروتمند وپر از آثار باستانی را بوسیله یک ایل به نام ایل قاجار _ که به آن حاکمیت داشت _ به چشم میدیدم ....»

« ...در هر چیز آثارظرافت وزیبایی فوق العاده به چشم میخورد . صدای قلیانهای نارگیله با سرقلیانهای فیروزه ، آهنگ فواره هایی که از پنجره باز دیده میشدند،  با صدای قاشقهای داخل استکانها در هم آمیخت و صحنه ای بوجود آورده بودکه تا آن لحظه نمی توانستم در خیالم مجسم کنم !!!  »

با مشاهده صحنه های فوق که نویسنده خود از مشروطه خواهان بود چنین میی نویسد :

« شرق نازپرورده که در هر قصبه کوچک ، یک کاخ بیرمنگام بریتانیای کبیر ترتیب داده ودر ناز ونعمت و ثروت و جملات اشرافی داخلی غرق شده است ؛ به این زودیها به فکر مبارزه با دشمنان خارجی نخواهد افتاد .»

در خصوص قسمتهای فرهنگی این سفرنامه ، همانطوریکه در بالا اشاره گردید میتوان به میهمان نوازی گرم و رفتارهای مردم آن اشاره کرد . وهمچنین شکوه وزیبایی های لیوارجان را از این سفرنامه مستفاد نمود .

در قسمتهای دیگری از کتاب مزبور علاوه بر نوع پوشش لباس ــ خوش پوشی افراد ــ حتی نوع غذا ی مصرفی مردمان آن روزگار نیز مورد توجه نگارنده قرار گرفته که در زیر بخشهایی از آن آمده است ...

« در ساعت یک بعداز نصف شب ، سر سفره شام نشستیم در سفره از گوشت قربانیهایی که یر راه ما ذبح کرده بودند خبری نبود ، همه غذاها از گوشت مرغ تهیه شده بود . مشروب فقط شربت معطر وخنک بود

                                 ادامه دارد...

+ نوشته شده توسط مهران پور در پنجشنبه سوم فروردین 1385 و ساعت 1:21 قبل از ظهر |





Powered by WebGozar