تبليغاتX

livarjan
حیدر بابایه سلام  سروده ایست از دوران جوانی استاد شهریار، آن زمانی که او در تهران به تحصیل پزشکی اشتغال داست و راه زندگانی خویش را هنوز ترسیم نکرده بود. او با حسرت از دوران کودکی خود در قریه زادگاه پدرانش یاد میکند و به خاطر میاورد که زندگی در آنجا چقدر ساده و دلفریب بود. خطاب او به کوهی است که در کنار آن دهکده سربرافراشته بود و در دامنه آن کوه بچه ها و بزرگها، حیوانات و طبیعت، ونیز تمامی عشق ها و افسانه های آدمیان با یکدیگر موزون و هماهنگ میزیستند. نام آُن کوهسار به زبان آن مردمان بهشتین حیدر بابا بود....استاد شهریار

نمونه ترجمه بی بدلیل این اثر بی نظیر :

   حيدربابا ، ايلديريملار شاخاندا              حيدربابا چو ابر شَخَد ،‌ غُرّد آسمان
   سئللر ، سولار ، شاققيلدييوب آخاندا    سيلابهاى تُند و خروشان شود روان
   قيزلار اوْنا صف باغلييوب باخاندا            صف بسته دختران به تماشايش آن زمان 
   سلام اولسون شوْكتوْزه ، ائلوْزه !         بر شوكت و تبار تو بادا سلام من
   منيم دا بير آديم گلسين ديلوْزه              گاهى رَوَد مگر به زبان تو نام من

                         برای مشاهده کل این منظومه و شنیدن آن

               با صدای استاد شهریار ادامه مطلب  را مطالعه فرمایید .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهران پور در چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385 و ساعت 11:42 بعد از ظهر |





Powered by WebGozar